محمد حسن خان اعتماد السلطنه
835
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
درگذرد به دربار خواهم شتافت ، سلطان سليمان خان به عرضه داشت او اعتنا نكرده جمعى ديگر را به گرفتن او مأمور و روانه ساخت ، سلطان بايزيد چون بر اينمعنى واقف گشت راه فرار پيش گرفته در كمال عجله به ارزن الروم آمد و اياز پاشا حاكم اين ولايت از او پذيرائى كرد ، بعد از چند روز اسكندر پاشا با چهل هزار سوار به دستگير كردن سلطان بايزيد آمد ناچار سلطان بايزيد به ايروان گريخت ، شاه قلى سلطان استاجلو حاكم ايروان عريضه به شاه طهماسب نوشته از آمدن سلطان بايزيد به اين ولايت دربار پادشاهى را خبر داد ، شاه طهماسب محمّد آقا را مهماندار كرده با تحف نزد سلطان بايزيد فرستاده و نامهء مسطور در ذيل را به سلطان بايزيد نوشت : صورت نامهء شاه طهماسب به سلطان بايزيد بن سلطان سليمان خان معزّ السلطنة و الحشمة و الشوكة و العظمة و المعدلة و المحبة و العطوفة و العزّ و الاقبال سلطان بايزيد الدرم خان . همواره ابواب تأييدات و توفيقات نامتناهى بر روى دولت و اقبال و چهرهء امانى و آمال حضرت سلطنت و حشمتپناه ، معدلت و رفعت دستگاه ، فرزند كامكار ، پادشاهزادهء جوانبخت نامدار ، نقاوهء اعاظم سلاطين و خواقين روزگار ، شايستهء اورنگ رفعت و كامرانى ، دودمان سلطنت سليمان ، فلك قدر ثريامكان ، شهريار عالىتبار اسكندرنشان ، المؤيدّ بالتأييدات الجليّه من عند اللّه الملك المنّان ، الموفق بالتّوفيقات الالهية من اللّه الملك المستعان ، رفع اللّه تعالى الوية سلطنته و اقباله على السماء ، و اعلى دولته و نصرته و عزته على مفارق الانام الى يوم القيام مفتوح و گشاده باد و اسباب امانى و آمال آن سلطان عاليشان و آن شهزادهء عاليمكان از خزانه غيب و حكمت و امارت مهيّا و آماده بمحمّد و آله . حقا و كفى به شهيدا كه از ورود خبر قدوم مسرت لزوم آن سلطان عالىتبار ، و فرزند آن كامكار عاليمقدار ، بدين صوب صواب ، و ملاحظهء حصول مطالب و مقاصد خود در ضمن محبت و دوستى محب بلاارتياب ، نهچندان آثار بهجت و شادمانى به خاطر اشرف اعلى و مفتشان بارگاه معلّى راه يافت كه قابل تقرير و تحرير باشد . و در اين ولا كه مقاصدان مشتمل بر كمال خلوص محبّت و ولا متضمن بر كيفيت حال خجستهمآل آن حضرت و خلاصى از كيد